نترس دیگر نترس بی تاب خسته

که طوفان کلبه ی غم را شکسته

در این تنهایی و درد فرصتی هست

بایست و باز کن درهای بسته

قفس را بشکن و پرواز ده جان

هنوز هم آسمان بی تاب نشسته

تبسم کن به روی آب و آفتاب

به آن شاخه گلی که تازه رسته

هوای تازگی می پیچد اینجا

که انگار کوه غم از هم گسسته